X
تبلیغات
بیا تو نترس
....روزگاریست بس مسخره....

دست بردلم مگذار، می سوزی، داغ خیلی چیزها بر دلم مانده...!!!

+ تاریخ شنبه 1393/01/23 | ساعت2:10 | نویسنده یاسمین
|



سلامتی اون لاشیایی که ادعای معرفت و مرام کردن اما گندش در اومد.. سلامتی بی شرفایی که تا پیششون هستی تریپ با مرامی در میارن همین که رفتی پشتت حرف درمیارن.. سلامتی اون پست فطرتایی که وقتی غم دارن و مشکل تازه یادشون میاد که رفیق دارن اما مشکل داشته باشی به هرطریقی میپیچوننت..دست آخرم فک میکنن خیلی خوبن میپرسی چرا لاشی شدی میگه دیگه نمیخوام خوب باشم!نمیفهمن وظیفشونه لاشی نباشن! خلاصه سلامتی هرچی عوضی چون اگه اینا نباشن خوبای دور و برتو نمیشناسی.... مخاطب ( هیچم خاص نیس)

+ تاریخ پنجشنبه 1393/01/21 | ساعت21:58 | نویسنده یاسمین
|



سیگار به سیگار درد می کشم تا تمام شود

بی چون و چرا ما هم تمام می شویم

ما خنده های ایستـــاده ما خنده های تکراری

تو نیستـــــی زمین برای من تنها یک زیرسیگاری ست

برای خاموش کردن بی حوصلگی هــــا

تا تمام شود درد می کشم


+ تاریخ دوشنبه 1393/01/04 | ساعت21:14 | نویسنده یاسمین
|



کرکره دنیا را پایین بکش

 و صندلی ات را کنار صندلی ام بگذار، 

هم نشینی یعنی

 تعطیلی رسمی تمام دردها


+ تاریخ شنبه 1392/12/24 | ساعت15:25 | نویسنده یاسمین
|



http://www.kelishe.com/wp-content/uploads/2013/08/Sms-midnight.jpg

خدایا سرده این پایین

ازون بالا تماشا کن

اگه میشه فقط گاهی

بیا دست منو ها کن

خدایا سرده این پایین

ببین دستام میلرزه

دیگه حتی همه دنیا

به این دوری نمی ارزه

خدایا گاهی دلتنگم

ازون بالا تو میبینی؟

بگو گاهی که غمگینم

توام دلتنگ و غمگینی؟

خدایا کس نمیبینه

که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته

زمین دار مکافاته

خدایا وقت برگشتن

یه کم بامن مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جاکن....


+ تاریخ پنجشنبه 1392/10/19 | ساعت17:5 | نویسنده یاسمین
|



تولدم مبارک

جای توهم اصلا خالی نیست

خیالت تخت...با از تو بهترون پرش کردم


+ تاریخ سه شنبه 1392/09/19 | ساعت22:57 | نویسنده یاسمین
|



مغرور نیستم ....

فقط نیازی به حرف زدن با هر کسی را نمی بینم

از من نرنج ، من نه مغرورم و نه بی احساس ....

فقط دل خسته ام دل خسته از اعتمادی بی جا ...

مرا که میشناسی؟! خودمم ... خشنم ، بی رحم نیستم !

تک پرم ، مغرور نیستم !

خودخواهم ، پرتوقع نیستم !

رکم ، دروغگو نیستم !

ساکتم ، لال نیستم !

اگه برات سنگینم با یه خداحافظی خوشحالم کن .

این روزها شیشه شدم ...

زود می شکنم اما ، ناجور می برم !

من آدم سخت گیری نیستم

فقط ، آدم سخت گیر می آورم

تلخ است باور نبودن آنها که ادعای ماندن داشتند

و سخت است امروز باور آنها ک ادعای ماندن میکنند مگه ن ؟؟.....


+ تاریخ سه شنبه 1392/09/12 | ساعت19:39 | نویسنده یاسمین
|



تویی که میگی: دیگ مثل من پیدا نمیکنی!

فکر کردی بعد از تو دنبال یکی مثل تو میگردم?!

.

.

.

خیانت نکردم گله نکن.وقتی تو جا خالی دادی او مرا بغل کرد تا زمین نخورم...


+ تاریخ سه شنبه 1392/08/28 | ساعت12:4 | نویسنده یاسمین
|



دوباره رقص دود سیگارم نقش چشماتو میکشه...

هههههه میبینی...

حتی سیگارم منو بازی میده...

قصه ی من با پایان قصه ی ما تموم شد...

ولی مطمئنم قصه ی تو تازه شروع شده...


+ تاریخ دوشنبه 1392/08/27 | ساعت21:34 | نویسنده یاسمین
|



او رفت و ماندم درقفس یارب به فریادم برس

........شد سرنوشتم عاقبت بازیچه ی دست هوس

امشب که مستم مست مست داغی نهادم پشت دست

........تا نقش نابودی کشم بر انچه بود و آنچه هست

صحرا به صحرا کوه به کوه هرجا گذر کردی بگو

........پایان عشق بیگانگیست عاشق شدن دیوانگیست

.

.

.

میگویند وقت طلاست......

من از جان و دل مایه میگذارم او از وقتش..

چه سخاوتمند!


+ تاریخ پنجشنبه 1392/07/11 | ساعت23:16 | نویسنده یاسمین
|



بعضیا کات مات حالیشون نیست !
فقط دوس دارن بازی کنن !
::
::
کودکی هایم را ببخش؛
من بزرگ نمی شوم؛
نه اینکه نخواهم بزرگ شوم
که در من بزرگی؛ مفهومی است دست نیافتنی؛
دوست من کودکی هایم را بر من ببخش …
::
::
اگه مهم بودی زیرت خط میکشیدم !
نه دورتــــــ . . .
::
::
هـِــ ی غریبـــﮧ !
قیــآفت خیلـے آشنـآست
من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م ؟
آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد
یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم
یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے
هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن
عشقت حسودیش میشــﮧ !
دســتات ارزونــی خودتــ..
رآستــے قبل رفتنت : دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم
دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید
خوآستم بدونـی!
::
::
وقتی قراره که من برات نقش زاپاس رو بازی کنم
ازم انتظار نداشته باش که
دعایی غیر از پنچر شدنت ، برات بکنم !
::
::
تمـــام غصــه هــایــی را کـــه بــرایـــت خـــوردم!
بـــالا مــی آورم
طـــعـــم بـــیهودگـــی مــیــداد…!
::
::
خیالبافی ای بیش نبود آدم بودنت . . .
خودم را گول میزدم که در حد منی !
::
::
وقتی داشتی میرفتی گفتی دیگه هیچکی رو مثه من نمیتونی پیدا کنی…!
توی دلم گفتم: اتفاقا خوبیش همینه !
::
::
یـه رابـطـه فـقـط مـخـصـوص دو نـفـره…
ولـی بـعـضـی احـمـق ها،
شـمـارش بـلـد نـیـسـتـن !
::
::
خاکستر سیگارم را به تو ترجیح دادم
چون که او تنها حنجره ام را به آتش کشید و تو وجودم را …
::
::
خائــــــــن بودن کار راحتیــــــــه !
یه کار سختــــ تر …
مثل وفــــــــــآدار بودن رو امتحان کنـ !
::
::
با وجود تو عشق در من تغییر معنا داده است،
به لجن میکشی واژه ها را . . .
::
::
جلوی کوه داد بزنی “محبت” بر میگردد “محبت” !
تو از سنگم کمتری ؟
::
::
متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را ..
از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم …
تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم…!
::
::
مشکل از خود ماست !
واسه کسی که یه قدم واسمون برمی داره،
دو کیلومتر پیاده می ریم . . .
::
::

بعضی جمله ها هستن به مرور تبدیل به دروغ می‌شن

مثله (پنیر تازه رسید) رو شیشه‌ی بقالی

یا مثله (دوست دارمٍ) تو

+ تاریخ دوشنبه 1392/07/01 | ساعت21:10 | نویسنده یاسمین
|



آرام آرام میبوسمت...

آنقدر که طرح لبهایم روی تمام اندامت جا بماند..

بگذار بدانند آغوش تو ...تنها..قلمروی من است


+ تاریخ یکشنبه 1392/06/03 | ساعت1:13 | نویسنده یاسمین



سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار …
دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید !

.

.

نمی خواهم بعد از مرگم
به احترامم یک دقیقه سکوت کنی !
اکنون که زبانت نیش دارد ؛
دهنت را ببند … !

.

.

نــَـه بــــه دیــروز هــآیی کـــه بودی می اندیشــَمــ
نـــَـه بـــه فـــــَــردآهــآیی کـــه شــآیـَـد بیــــآیی
میخـــــــوآهــَـم امـــروز رآ زنــدگـــی کــُنــمــ
خواســـتی بــآش…
خواســـتی نَبــآش…

.

.

رفتنت را خیالى نیست
فقط مانده ام چگونه در چشمانى به آن زلالى،
جا داده بودى آن همه دروغ را !

.

.

عزیزم حتے دیگر نمیخواهم آرزویت باشم…
آرزو میڪنم
“او”
آرزوے تو باشد
و
آرزوی او…

“دیگرے”…

.

.

ﻗﺎﻧﻌﻢ … !
ﺍﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ …!
ﻣﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩ …!
ﻗﺮﺑوﻥ ﺩل خودم ﻛﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ !

.

.

امروز باورم شد
که تو خسته تر از آن بودی
که بفهمی
دوست داشتنم را!
از من که گذشت…
اما…
هرجا که هستی
“خسته نباشی”!

.

.

از فردا
بیشتر مراقب باش
تقاص ِ
اشک های ِ
امشب ِ من
سنگین تراز
تمام روزهایی است
که عاشقانه گریه کردم…


+ تاریخ یکشنبه 1392/06/03 | ساعت0:57 | نویسنده یاسمین
|



همه چی آرومه

من چقدر خوشحالم....

پیشم هستی حالا

به خودم می بالم.....

تو به من دل بستی

از چشات معلومه....

من چقدر خوشبختم

همه چی آرومه....

تشنه چشماتم

منو سیرابم کن....

منو با لالایی

دوباره خوابم کن....

بگو این آرامش

تا ابد پابرجاست....

حالا که برق عشق

تو نگاهت پیداست....

 این چقدر خوبه که

تو کنارم هستی....

همه چی آرومه

غصه ها خوابیدن....

شک نداری دیگه

تو به احساس من

همه چی آرومه............................. حس میکنم همه ی افعال این شعر معکوسه مثل زندگی وارونه ی من ...تو اوج دردام میخونم همه چی آرومه من چقدر خوشحالم...

*تو نه ب قلب من نگاه کردی ن به قلب اون تو فقط ب قلب خودت نگاه کردی و هیچوقت نفهمیدی اوج خودخواهیتو*


+ تاریخ شنبه 1392/04/22 | ساعت0:42 | نویسنده یاسمین
|



ســــ ـــ ـــخت است...

سخت است درک کردن

دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را

خودش میـــ ــداند و دلش ...


که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛

که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند

بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...

بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ...

... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس

جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ...

که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ...

از باخـــــــــ ــــــــتن ...

از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ...

از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش ...

از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی .

.

.

http://www.bipfa.net/i/attachments/1/1346428806628335_large.jpg

مـآنـَـטּـב ِ شيشـﮧ ...


شكــωــتَـنـم آسـآלּ بـوב ...

وَلـــي !

בيگـــر بـﮧ مَـטּ בَستـــــــــــ نَـــزטּ ...

ايـטּ بـآر زَפֿـمي اَتــــــــــ פֿـوآهـَـــم كـــرב



+ تاریخ یکشنبه 1392/03/26 | ساعت22:34 | نویسنده یاسمین
|



میدونم دورویی میدونم حرفات از روی شهوته  

ولی دلم به حرفات خوشه 

مرهم دل خسته ام....دروغای قشنگته..

 نمیدونی چه حسی داره وقتی فکر میکنم همش راسته ..

.ولی ی اشکالی این وسط هست...

 بوی کثافت هوست..

 نگاه هرزه ات...

 تپش قلبم...

ترس درونم....

غم نگاهم... 

و بازم حس عجیب تنهایی...




+ تاریخ یکشنبه 1392/03/05 | ساعت11:57 | نویسنده یاسمین
|



و تـــــــو نـــمی خوانی ! امـــــــــــا مخــاطب که تـــو باشــی… مدیــــــونم اگر ننـــــــویسم… . . .

.

.

شماره عوضی نبود … صدا اشتباه نبود … صدا همان صدا بود … چیزی دیگر انگار عوض شده بود … چیزی شبیه دل … . . .

.

.

گیرم که باران هم آمد… همه چیز را هم شست… هوا هم عالی شد… فایده اش برای من چیست؟ هوای دل من بی تو پس است . . .

.

.

من تصوراتم از تو با ” کــــــــاش ” گره خورده تـــو ، توقعاتت از من با ” بایـــــــــد” . . .

.

.

ارزش دل قد یه مورچه است ! هر دو تا خواسته یا نا خواسته زیر پا له میشوند ! . . .

.

.

گـــ ــاهــــی دلم بــرای زمـــ ـانی کــه نمیشناختمت تنـــگ می شود . . .

.

.

دلم قصه ای عاشقانه می خواهد که تا آخرش پای هیچ نفر سومی به میان نیاید !

.

.

خیلی وقت است که “بی تابم” دلم تاب میخواهد و یک هل محکم که دلم هـــــری بریزد پایین هرچه در خودش تلنبار کرده

.

.

برای قصه ای که با “یکی بود و یکی نبود” شروع میشود پایانی بهتر از آوارگی کلاغ نمی توان نوشت

.

.

آدمهای شکسته دو دسته اند: آنهایی ک یهویی از دست یک نفر افتاده اند… آنهایی ک یواش یواش از دست همه ترک برداشته اند…


+ تاریخ پنجشنبه 1392/02/19 | ساعت11:19 | نویسنده یاسمین
|



 

هنگام به خاک سپردن جسم بیجانم....... در هنگام مرگم بر روی تابوت من گلی بگذارید..........زیرا گلی درقلبم وجود دارد که هرگز پژمرده نمیشود.......دستهایم را از قبر بیرون بگذارید تا بدانند میخواستم ولی نرسیدم.تکه یخی در مزارم بگذارید تابر مزارم اشک بریزد.......وچشمهایم را باز بگذارید تابدانند چشم انتظار بودم درانتظار محبوبم........

وپارچه ی سیاهی برمزارم بکشید تا بدانند زندگی سیاهی داشتم........وخاک بر روی تن خسته ام بریزید تا بدانند غم مانند این خاک روی من سنگینی میکرد................

ودراخر فراموشم کنید زیراکه همیشه فراموش شده بودم........برسر مزارم بنویسید

                                                      ((این کشته ی عشق است نیایید سراغش)) و به احتیاط تابوت مرا بردارید زیرا که دران شکستنی دارم!!!

                                                                                              دل


+ تاریخ چهارشنبه 1392/02/04 | ساعت20:29 | نویسنده یاسمین
|



هوا افسرده و غمگین و زاره

      دلم بی عشق تو بی اعتباره

           نمیدونم هنوز راز چشاتو

               که از من دل گرفت...حیا نداره

                   نمیدونم دلت آلوده ی کیست

                         ولی دنیا دیگه وفا نداره

                             همون نیلوفر زهری مرداب

                                 یه روزی میره و تنهات میذاره

                             نگو آه منه این آه من نیست

                        اینا همش تقاص روزگاره

                   دلم رازی به نفرینت نمیشه

            که نفرین دلت فایده نداره

      بگو چجوری قلبت تاب میاره

اون همه خاطره یادت نیاره

     غمی به وسعت دریا گلومو

          شبانه روز تو دستش می فشاره

               میترسم آخر کاری همین غم

                    بلایی سر اون چشمات بیاره

                         نگی روزی عروسک دل نداره

                             که شد این دل ز دوریت تکه پاره

                                 دلم تنگه هوا سرد و نفس گیر

                             خزون زندگیم پایان نداره

                         چشام اشکو دستام خالی دلم خون

                   همه ی آرزوم سنگ مزاره

             همین روزا تمومه کار قلبم

       دیگه بخشیدنم فایده نداره

  برو خوش باش بی من ای مسافر

اینا همش تقاص روزگاره

...............................................................................yas


+ تاریخ دوشنبه 1392/01/26 | ساعت19:9 | نویسنده یاسمین
|



درد رو از هر طرف بخونی درده

ولی درمان رو اگه برعکس بخونی نامرد میشه

 رفیق قدیمی مواظب باش واسه درمان دردت پیش نامرد نری


+ تاریخ جمعه 1392/01/02 | ساعت22:37 | نویسنده یاسمین
|



هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

دیر برسی من رفته ام... !


+ تاریخ جمعه 1392/01/02 | ساعت2:4 | نویسنده یاسمین
|



بعضی از آدمها ،
پر از مفهوم اند..
پر از حس های خوبند ..
پر از حرفهای نگفته ان...د...
... چه هستند ، هستند و چه نیستند ، هستند...
یادشان..
خاطرشان..
حس های خوبشان .
آدمها بعضی هایشان ،
سکوتشان هم پر از حرف هست


+ تاریخ شنبه 1391/11/14 | ساعت16:2 | نویسنده یاسمین
|



آره من میرقصم
واسه همه ی دردام
باآهنگ بارون میرقصم
توخیالم
باعشقم میرقصم..........
همینکه عشقم خوشه دیگه غمم کجا بود

واسه خوشبختیش میرقصم............باید برقصم............

.

.

.

گناه من فقط باور کردنت بود و باورت شد همه ی امید و آرزوی من

و باورت شد همه ی جون من

و گناه تو.................

گناهی نکردی.........فقط ندیدی که وقت رفتن چگونه باورهایم را زیر گامهایت له کردی....

آره فقط گناه من بود.

.

.

.

چنان منو شکستی

که اگه تمام عمرتم خورده هامو جمع کنی

نمبتونی دیگه بسازی

عروسکی روکه یک روز باهاش بازی میکردی....................

توهم یه روز

عروسک میشی

واسه یه بچه کودن

اونم یه روز

عروسک جدیدشو به رخ چشمات میکشه..........

یادش میره اونی که زیر پاهاش له میکنه

همون عروسکیه که شبا براش

دروغای قشنگ میگفت............

.

.

.

ای بغض

چنگالتو از رو گلوم بردار

میخواهم قلبمو ببارم...

                                              yas


+ تاریخ سه شنبه 1391/10/05 | ساعت13:47 | نویسنده یاسمین
|



می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . 

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

.

.

می‌دونی"بهشت" کجاست ؟

یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !

بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...

.

.

می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!

                                                                                مرحوم حسين پناهي

.

.

.

امشب به رسم عاشقی

یادی ز یاران میکنم...

در غربتی تاریک وسرد

از غم حکایت میکنم!

امشب وجودم خسته است

از سردی دلهای سرد...

آیا تو هم در یاد من

هستی در این شبهای درد...؟؟؟


+ تاریخ جمعه 1391/09/10 | ساعت21:50 | نویسنده یاسمین
|



زن كه سيگار ميكشد

يعني يك تناقص پر معني:

يعني روحي ظريف.....

با زخمي مردانه....

.

.

.

گذشته اي كه حالمان را گرفته است

آينده اي كه حالي براي رسيدنش نداريم

و حالي كه حالمان را بهم ميزند

چه زندگي شيريني.....!

زبیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم

مزن لاف مروت را كه من مردی نمیبینم

منم آن چوب سرگردان به ساحل میرسم زیرا

درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم

گمان كردم كه با من همدل و همراه و همدردی

به مردی با تو پیوستم ندانستم كه نامردی


+ تاریخ چهارشنبه 1391/06/08 | ساعت13:40 | نویسنده یاسمین
|



کاش یاد تو

به سان فلفلی زیر بینی که تحریکت میکند عطسه کنی،

قلبم را تحریک میکرد

تا هرآنچه از تو در قلب دارم

بیرون بریزد . . .

.

این روزا باید دشمناتو فراموش کنی
تنها کسی که می تونه تو رو به خاک سیاه بشونه
یک دوست کاملاً مورد اعتماده . . . 

.

خوش به حالشان !!
خوش به حال اونی که
وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی :
قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . . 

چرا وقتی دروغ میگی و من لبخند می زنم فکر میکنی خرم .
خب یه بارم فکر کن دارم به خریت تو لبخند می زنم . . ! 

.

این روزها جای خالی تـو را با عروسکی پر می کنم
همانند توست مرا دوست ندارد
احساس ندارد !
اما هر چه هست دل شـکـســتـن بلد نیست
  
 

زیاد خوب نباش
زیاد دم دست هم نباش
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند
زیاد که باشی ، زیادی می شوی

.

دوست داشتن کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردن کاکتوس می مونه
هرچی محکم تر بغل کنی بیشتر آسیب میبینی

 .

.بنـــد دلـــم را
به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم
که هر جـــا رفتـی
دلــم را با خود ببری
غــــافل از اینکه
تو پـــا برهنـــه می روی
و بی خبــــر



+ تاریخ چهارشنبه 1391/05/25 | ساعت13:13 | نویسنده یاسمین
|



نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت

نخستین کلامی که دلهای ما را

به بوی آشنایی سپرد و

به مهمانی عشق برد

پر از مهر بودی

پر از نور بودم

همه شوق بودی

همه شور بودم

ادامه مطلب

+ تاریخ شنبه 1391/05/07 | ساعت11:56 | نویسنده یاسمین
|



نبودنـت رآ بـــَرآيــَم دیـکتـه مـے کـننـــد ..

و نــُـمــرــه ے مـن بـــآز مـے شــود صــفر ..

هنـوز ،

نـــبودنـــت رآ یـآد نگرفـته ام ..

 .

 ذهنم درگیر دغدغه های سیاهیست

که هر روز سیاهتر می شوند

وقلبم درگیر کلماتیست

که دیگر حتی تازه شان بی فایدست

هرشب غم از سرانگشتانم فرو می ریزد

چشمانم اشکها را قی می کنند

تا بدانند انگشتهایم هم

گریه می کنند.


+ تاریخ یکشنبه 1391/04/11 | ساعت14:15 | نویسنده یاسمین
|



 

هوای دو نفره بارانی ...
می طلبد که تنها نباشی....
دستی را بفشاری...
سینه ای را گرم کنی...
در آغوشی گم شوی...
محو شوی در عشقی پایدار....
خدایا...
دلم نمی آید بگویم لعنت بر باران....
من تنهایم...
گناه عشاق دلداده چیست؟؟

 .

 آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد               
                      
                                               بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است               

                                                مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق                 

                                                وسکوت تو جواب همه مسئله هاست


+ تاریخ یکشنبه 1391/03/28 | ساعت11:24 | نویسنده یاسمین
|



وقتی می رفتی

چشمت هنوز

جنگلی متلاطم بود

و دریایی آرام

همه ستاره های دنباله دار مرده بودند

و باران همه پنجره ها را

شکسته بود

ندیدی که چگونه سردم شد

و چگونه آه کشیدم

خاطرات با تو بودن را  

وقتی رفتی

ریشه هزار شعر نگفته

در بوته های پاییزی خشکید

و من دست ویرانم را

برای گرفتنت دراز کردم اما چه سود؟؟


باز ای باران ببار

بر تمام لحظه های بی بهار

بر تمام لحظه های خشک خشک

بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار

بر تمام پیکرم موی سرم

بر تمام شعر های دفترم

بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار

بر تمام صفحه های زندگیم

بر طلوع اولین دلدادگیم

بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار

غصه های صبح فردا را بشوی

تشنگی ها خستگی ها را بشوی

باز ای باران ببار


+ تاریخ دوشنبه 1391/02/25 | ساعت20:15 | نویسنده یاسمین
|